اصلا یادم نیست از کجا شروع شد ، وقتی آکام در مورد خوابگاه این وری باهام صحبت کرد تقریبا همه کاراش انجام شده بود ،حتی نویسنده هاش معلوم بودن ،شاید اصلا فکر نمی کرد منم پایه باشم همکاری کنم ...اما اومدم .... اینجا بودن و اینجا نوشتن باعث شد دوستای 82 خیلی خوبی پیدا کنم ... خیلی خوب....من.... چاق ++ (همون گلابی سابق) ... دانشجوی کامپیوتر.... ورودی 81 .... دانشگاه علم و صنعت ایران ...
فکر میکردم حتی اگه از خوابگاه این وری بریم(که خودم اولین نفر هستم) اینجا میتونه جای خوبی باشه برای یاد آوری روزهایی که با هم خندیدیم .... گریه کردیم .... دعوا کردیم .... بحث کردیم ..... غصه خوردیم .... زندگی کردیم ....فکر می کردم میتونیم یه خوابگاه مجازی داشته باشیم ... اما ... اما ... دیگه اینجا موندن برام معنایی نداره ....
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
دوستتون دارم ... مرسی که تا حالا تحملم کردین ...![]()
فقط یه خواهش : از همه بر و بچز این وری (دختردایی - شوکا - مریم گلی - بیزی جون - بابا مینا - و هر کسی که حداقل یه بار به اینجا سر زده)خواهش میکنم برای یادگاری هر چیزی که دوست دارن بنویسن ... به قول پ پ : "هر چه می خواهد دل تنگت بگو !"

