تبليغاتX
خوابگاه این وری
یکشنبه 29 مرداد1385
سلام به همه بروبچ خوابگاه این وری و اون وری و همه وری !.....

فبل از هر چیز بگم که این آکام ما هر چند یه وقتایی از فرط ازدیاد انرژی از دیوار هم بالا می ره ولی خیلی  گله ! اینو گفتم که یه وقت فکر نکنین خدای نکرده یه مشت آدم الاف و بیکار دور هم جمع شدیم و وب لاگ زدیم ! نه ه ه ه !اصلا تو خوابگاه این وری از این خبرا نیست ... همممممممه سرشون یا تو کتابه .... ....یا دارن سرچ میکنن .... البته یه موقع هایی نمی دونم چرا از 10 شب تا 8 صبح که با اینترنت کار واجب دارن !!! با تمام انرژی دارن تایپ می کنن ...!!! ... اصلا به ما مربوط نیست تو کار دیگرون فضولی کنیم خودشون عاقل تر از این حرفان .... اگه نبودن که از خوابشون نمیزدن ...لابد کار واجب دارن !!!!

 آره ! جونم برات بگه ... این وب لاگو زدیم که ببینیم به قول آکام چه جوری معضلات جامعه خوابگاه این وری باید حل شه .... که حتی با کمبود امکانات هم بشه در کمال صحت و سلامت و بدون دغدغه خاطر زندگی کرد .... گفتم دغدغه یادم افتاد که من و نازی از اول تابستون قرار گذاشتیم یه جمعه بریم تو حوض آب بازی کنیم ... ولی بس که سرمون شلوغه اصلا وقت نمی کنیم ... این موضوع بدجوری باعث دغدغه خاطر من شده ...اون وقت میگن چرا اینقدر دپرسی ؟!!!اون وقت میگن چرا هی وب لاگتو آپ میکنی دوباره پاک میکنی ؟؟ آخه مگه ما چیمون از خوابگاه اون وری ها کمتره ... آخه این چه وضعشه ؟؟؟؟ هی به این شورای صنفی گفتم یه استخر برا خوابگاه بزنن ولی آب از سر ما گذشت و یه استخر نزدن !!اون وقت میگن چرا میرین تو حوض ؟!!!....

بگذریم .....

خلاصه....... ما رو تنها نذارین ....نیازمند یاری سبزتان هستیم .....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:53  توسط چاق++  | 

~ ~ ~
شنبه 28 مرداد1385
دوستی داشتم که همیشه اینو می گفت: گمشدیم گر در میان خویشتن، جستجوئی لازم است.

حالا من دور از جون گم شدم تو خودم! ولی جستجو بلد نیستم

نکنه من اینا رو می گم، شما فکر کنید بروبچ این وری به پوچی رسیدن!!!

ما هم شنیدیم که می گن، ولی یه وقت شما باور نکنیدها، اینا همه ش شایعه س، همهش از دسیسه های بروبچ اون وریه، به جون خانوم جونم اینا این جا به جز 

دختردائیم که حال نداره بره عروسی خواهرش و

بابام اینا که روزی ۱۷ وعده به نیت ۱۷ رکعت نماز روزانه به معضل امروز جامعه ی دختران می فکره و دلش واسه همسایه هاشون (۴تا خونه این ور، ۴تا خونه اون ور) یه ذره شده و

گلابی که نمی دونم چش شده که هی آپ میکنه هی پاک میکنه باز آپ میکنه باز پاک میکنه و

پت که نذر کرده شبی یه فیلم هنری ببینه و نفهمه و

چار پنج تا دیگه،

بقیه ی دوستان، زبونم لال، ای همچین در صحت کامل به سر می برن.

ما هیچم به پوچی نرسیدیم فقط گم شدیم که اونم خیالی نیس، شب موقع حضور غیاب مریم خانوم اجرکم عندالله، از زیر سنگم شده پیدامون میکنه.

پس حالا که خیال جمیع همه مون راحت شد بریم به بابام اینا بپیوندیم تا معضل جامعه ی امروز دخترانو حل کنیم. ما را از تجارب مرغوب و کمک های نقدی و فقط نقدی تون بی نصیب نذارید. در این راستا، دست بروبچ خوابگاه اون وری و اون ورتری ها را هم با حفظ شئونات اخلاقی می فشاریم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:4  توسط آکام  | 

~ ~ ~
جمعه 27 مرداد1385
ما در کتاب ها بیهوده پرسه زدیم

                               هیچ نفهمیدیم

کلمات را چون سقز بیهوده سق زدیم

                                         هیچ نفهمیدیم

ما شیشه ی عینکمان را قطور می کردیم

ما ندانسته

چه کارها که نکردیم با ذهن و با کلام

                               ...آینده را به کودکان سر کوی باختیم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:46  توسط آکام  | 

~ ~ ~