تبليغاتX
خوابگاه این وری
جمعه 26 آبان1385
زهرا: وااااااای!  من خیلی سردرگمم ، بعید می دونم دیگه چیزی بتونه نجاتم بده... فک کنم دیگه باید به اکس پناه ببرم.

من: چیه باز..؟؟!!

زهرا: ببین... این همه چیز تو این دنیا هست و من هیچی نمی دونم... این همه آدم مختلف وجود داره، اونوقت ما فقط تو یه محیط بسته موندیم...

من: نه که از همین محیط بسته ش خیلی داریم استفاده می کنیم!!

زهرا: ... آره خوب!! ...

من شیشه آبلیمو رو از یخچال درمی آرم.

زهرا: ... حس می کنم مغزم تحمل اینو نداره که اون همه چیز یه دفه بهش وارد شه...فک می کنم ما...

من: پاشو بیا آبلیمو بزن به صورتت پوستت خوب شه!!

زهرا:

من:

زهرا:

من:

زهرا:

من:

زهرا:

من:

شما: ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:43  توسط آکام  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 11 آبان1385

هی من میگم علم و صنعتی ها ذاتا شاهکارن ...!!! شما بگین نه....!!!

بابا اصلا دوست دارن "خانوادگی" رو بنویسن "خوانوادگی" ......

خوب مگه اشکالی داره ؟؟؟  تازه رو کارت خوابگاه....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:8  توسط چاق++  | 

~ ~ ~