از این جا به بعد رو می تونی به جای فرض کردن، با من هم دردی کنی:
همین نیم ساعت پیش با خانم عالی رفتیم اتاق برنگی که خبر مرگمون پروژه پیشنهاد بدیم. همین طور که حرف می زدیم پرسید استاد ریزت کی بود؟ منم در کمال خونسردی: آقای دکتر پیمان
(!!!!!
)
خانم عالی که هنگ کرده بود یه لگد بهم زد، باز من نفهمیدم![]()
آقای دکتر هم یه لبخندی زدن و گفتن: بله، آقای دکتر پیمان...
....
وقتی اومدیم بیرون تازه فهمیدم... واااااااااااااااای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نظرت هیچ جور میشه این سوتی رو ماست مالی کرد؟!![]()
