وقتی پروژه ریز هیچ کاری نکردی و پیمان هی بهت گیر میده که ایده بده ... ![]()
وقتی پیش مشحون معروف شدی به کپ زدن ....![]()
وقتی ۲ خرداد ارائه آزسیستم داری و درست همون روز خونوادت از مکه میان و باید بری شهرستان ....
وقتی گوشواره ای که تازه کادو گرفتی رو تو یه روز پر کار که تمام تهران رو زیر پا گذاشتی گم میکنی ...![]()
وقتی دوباره میشی مسئول سایت و مدیریت کل سایت رو به عهده ات میذارن ...![]()
وقتی هی میرآفتاب و ترابی برای انجمن ورزشی بهت گیر میدن و مسابقه طناب کشی و نمی دونم منچ و مارپله و پرش با اسب میخوان تو خوابگاه برگزار کنن و بعدش هم لباس بنجول هایی که تو انبار خاک گرفته رو جایزه بدن... ![]()
وقتی از طرف کانون ایران شناسی به بهانه گلاب گیری می برنت کاشان اما سرت گول می مالن و از آبشار نیاسر سر در میاری و جلو مهمونت ضایع میشی ...![]()
وقتی تمرین والیبال نمیری و هی مجبوری از مربی فرار کنی ....![]()
وقتی نمیتونی مثل آکام اختراع کنی و به پوچی میرسی ... ![]()
وقتی یه اخمخ (احمق) نشسته بغل دستت و هی میگه که دماغم کج شده یا نه ؟ و تو مجبوری که بگی نه زیاد تابلو نیست... ![]()
چطور انتظار دارین وقتی از خیابون رد میشم یه زیر دریایی از آسمون نیفته رو سرم ....![]()
آخه این چه زندگیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
